شاید باورتان نشود ، اما میگویم میگویم که انشگتانم به لکنت افتاده اند
واهمه داشتم از باز کردنِ وبلاگم از نوشتن از لو رفتن از ...
______________________________________
اعتراف هایِ مجازی به دردِ دنیایِ واقعی نمی خورند مَمَل خوان
عکس هایِ بچگیمان را فرستادی بغلم کرده بودی درست یک سرو گردن بیشتر از من بلند بود
خم شده بودیُ دستت دورِ کمرم حلقه شده بود وانگشتِ اشاره ات درست لنز دوربین را نشانه رفته بود .
دومین عکسی که برایم فرستادی هردو داشتیم باهم شمعِ تولدِ تورا فوت میکردیم ...وتوانگار بیخیالِ دخترهای
دیگرِ فامیلتان شده بودی .عکسِ دیگرمان کنارِ مادرت نشسته بودیم ومادرت دستِ من را گرفته بود
تا دخترِ خجالتیِ خواهرش بیشتر از این قرمز نشود ....
واما عکسِ دیگرمان همان عکسی بود دستت شانه ام را دربر گرفته بود ومن از خجالت طره ای از موهایم
را بین دستِ کوچکم گرفته بودم
بعداز آن همان عکسی بود که ماتش مانده بودم با لباسِ عروسِ کوچکم کنار تو دست درستت بودم زیر چشمی
تورا می پاییدم ...
این ها تمامشان عکس هایی بودند که من نداشتمشان ازتو خواستم وتو برایم به آنی فرستادی
تو عکسِ بچگیمان که من را درآغوش گرفته بودی را در تلفنِ همراهت میخواستی به چکار ؟
این عکس ها به چکارت می آید بلند قامتِ فامیل ؟
تو بزرگ شده ای قد بلندُ هیکلُ تنومندُ جذابُ شوخ اما من هنوز همانم همان دخترِ خجالتی همان صورت گردُ
همان کم حرفِ فامیل همان دخترِ محجبهُ همان ساده لوحُ همان ....دختر
فقط با عاشق پیشگیِ بیشتر
ازتو پرسیدم ، پرسیدم که دلیلِ بی موردِ موسیقی فر ستادنت چه میتواند باشد
is tayping ....
منتظرِ جواب ماندم اما حرفی send نشد ترسیده بودم که حالا هم مسخره ام میکنی
که یکهو نوشتی ....چه حرفایی که تایپ میشه send نمیشه
من : خیب شمsend ش کن
تُو: نمیدونم چیه اما میدونم که واقعیه یه حسِ که ...
من:که ؟
تُو : که دوستت دارم
تو هیچ نمیدانی تو از نزدنِ قلبِ دوثانیه ای ام هیچ نمیدانی
از ککلنجار رفتنِ انشگت هایم باهم که بنویس من هم ازخیلی قبل تر دوستت دارم
تو نمیدانی که تا ساعتِ 11 شب که دوباره آنلاین شوی چه زجری کشیدم که بگویم :من حرفایِ ظهرو
جدی نمیگیرم توهم جدی نگیر
تو نمیدانی وقتی جمله ایت را خواندم :ولی من جدی بودم
چه بر سرم آمد نمیدانی وقتی خاطره یِ سه سالِ پیش را با جزئیاتش یادت بود را برایم تعریف کردی چگونه نیش
تا بنا گوشم باز شد
نمیدانی وقتی گفتی آن موقع ترسیده بودم که خواهرت باشد ومن زودی از اعترافِ دوست داشتنم پا پس کشیده بودم ومرا مضحکه ی خودم کرده بودی
چه کشیدم ...
تو حتی نمیدانی با چه استرسی تایپ کردم که ترجیح میدم اگه بخوام حرفی بزنم رودر رو باشه یا حداقلش تلفنی
وتو شعر برایم خوانده بودی گیتار زده بودیُ ویسش را فرستادی
تو این روزها عجیب جنتلمن شده ای
میخندانی وبعضی وقت ها غیبنت میزند اما من هنوز هیچ اعترافی نکرده ام ولی خب ضایع بازی هایِ
دخترانه ام خودش داد میزند که من هم نیز ....