هر پسری درسنُ سالِ مَمَل به یک پشت نیاز دارد یک پشتی که اسمش پدر باشد  

وشاید تمامِ ترسِ من از آینده پدرِ مَمَل باشه که ...پدر نیست ، نه شوهر بوده نه پدر   

وبینِ جماعت ِ شوهر خاله هایم هیچ وقت دیده نمی شود خودش را درخانه باغشان  

پنهان کرده استُ .... 

مَمَلِ طفلکی ام مثلِ الف پدرش کارخانه دار نیست یا مثلِ آن یکی الف.ح  پدرش ملاک نیست  

مَمَل حتی یک مادر مثلِ مادرِ من ندارد ...مَمَلِ طفلکی ام زیادی تنهاست ....زیادی  

تمامِ پشتیبانی هایم از مَمَل پیشِ مامان تایید شد اما مامانم اصلا هم به رویِ مبارکِ خویش نیاورد  

که دخترش بینِ یک دوست داشتنِ شاید یک طرفه دارد غرق میشود .... 

 

پ.ن: خودم هم دودلم که بهش بگم یانه  شما اینُ درنظر داشته باشید که ما فامیلیم واگر  

جوابِ مَمَل بابِ میلم نباشه بازهم چشمامون بهم میوفته ومن اصلا دلم نمیخواد یه پسر جوون ازم آتو داشته  

باشه واینکه چجوری با مَمَل هم صحبت کنم شرطه