به کمکتون نیاز دارم واقعا نیاز دارم. دوست دارم یه اتفاقُ براتون تعرف کنم وشما هم راهنماییم کنین  

تویِ خرداد بود که من یه کلاسیُ به مَمَل پیشنهاد دادم اون کلاس کلاسیه که من از سوم دبستانم میرم  

اول از مامانش پرسیدم که اسمش بدم یانه واونم گفت بده مَمَل یه بار یه سوال ازم پرسید یعنی بهم پی ام داد 

سئالِ خاصی نبود بعدش من بهش گفتم که همچین کاری کردم شما میری؟ اونم گفت "بستگی داره به ساعتش چون مندانشگاهُ کارمم هست " منم گفتم باشه بهتون خبرشُ میدم همین بود تا این که یه شب  

مَمَل برام یه کلیپ فرستاد من اون کلیپُ بازش نکردم تا فردا وقتی دیدمش بعد بهش پیام داد  

کلیپ یکی از آهنگایِ تتلو بود که درموردِ خیانت بودش  وقتی به مَمَل پیام دادم که دیدمش گفت چه دیر  

خلاصه گفتم چه ناراحت کننده اونم گفت آره من از خیانت متنفرم خیلی بده منم نوشتم همه ی  

آدکا از خیانتُ دروغ بدشون میاد ولی انجامش میدن مهم اینه که انجامش ندی بعدشم تمام  

تا اینکه یه شب عکس بچگیامونو که باهم نشسته بودیم پشتِ کیکِ تولدش برام فرستاد   من تو اون عکس از  

خجالت چند تارِ موهاموو گرفته بودمُ زیر چشمی مَمَلُ می پاییدمش :)  

وقتی بهش گفتم چه بامزه یادش بخیر اون فت شما نداری ازین عکسامون منم گفتم نه  

گفت من یه عالمه ازت عکس دارم همه عکسای بچیگمونو دارم تو ازم نداری ؟ 

منم گفتم یکی داشتم گمش کردم :| ...میشه عکسامو بفرستی ؟ 

البته اینم بگم مَمَل هردفه این موضوع رو پیش میاره که من عکسای بچگیتو دارم  چندین بار شده به طُرُقِ  

مختلف این بحثُ پیش کشیده .....بگذریم یه شب من عکسِ پروفایلمو عوض کردم یه کس که بچه های کلاس  

باهم استاده بودیم همه شالِ سفید دور گردنشون بود من قرمز چون سرگروهِ اون برنامه بودم  

رو چهره هامونم استیکر گذاشته بودم مَمَل پیام داد که شماهم تو این عکس هستین درسته ؟ 

منم گفتم : بله  

 

پ.ن : لطفا زودی برام برداشتتونو بنویسین چون الان تو بد مخمصه ای هستم دوسالُ جهش زدم وتازه ترین خاطرمو نوشتم ومینویسم بهم برداشتتونو بگین تا ادامه ی ماجرارُ تاشب بنویسم