94
راستش قرار بود خیلی محکم ترازین حرفا باشم
ولی وقتی رفتم رو عکس پروفایلش لبم کش اومد ،متوجه میشین :)لبخند شد خط صاف لبم
حرفی نزده حرفی نزدم این روزا فقط باخودم کلنجار میرم برای بزرگ شدن برای خودم شدن
با خودم میگم تو هیچی نداری که عاشقت شه
خوشگل نیسی :|
قد بلند نداری :|
خوب حرف نمیزنی :|
بلد نیستی :|
راستش من خودم یه دخترم که بین یه عالمه کتاب مخفی شدم که تنها هنرم نوشتنه که اونم خودم میخونمشون
که تنها کارم رویا بافیه
با خودم میگم آدم باید تویه چیزی با بقیه فرق داشته باشه تاعاشقش بشن
نمیدونم
واقعا درک نمیکنم
این روزا که دوباره رفتم تو تلگرام خواهرم منو عضو گروه خانوادگیمون کرده بعد دوسه سال دارم
عکسشو از پشت مانیتور صفحه ی گوشیم میبینم
بعد یه ماجراهایی که براتون میگم تمام عکساشو پاک کردم :|
+ نوشته شده در دوشنبه نهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 14:22 توسط شکرانه
|