دارم میرم سفر ،دارم میرمو چمدونمم بستم کتابامو ردیف کردم  

شکرانه یعنی کتاب ،یعنی کتاباش یعنی دیوانِ پروین اعتصمایش که ازش جدا نمیشه  

من همینم من دختری ام که شبِ امتحان میشینم از استرس شعر میخونم من همونی ام که کتابام به جونم بسته س  

همونی که می خونه و میشنوه و مینویسه همون که دیگه قرار گذاشته بیشتر بشنوه و کمتر حرف بزنه همونی  

که امشب قراره برای اولین بار سفر با قطارو تجربه کنه  

نمیخوام طولانی شه اگه دوستی گذرش به اینجا خورد بدونه واسه سه روز با دوستان دارم میرم سفرِ مجردی  

برایِ اولین بار طبس ، وبرایِ سومین بار سفرِ مجردی  

اومدم خداحافظی اومدم بگم هرکی هم نخونم هرکی هم رد نشه ازینجا اینجا واسه م عزیزه خواننده هاش و... 

 

پ.ن :میام کامنتاتونو بعدا جواب میدم :)