84
وَقتی تمامِ بغض هایِ عالم سرازیر میشوند رویِ دلم
وَقتی خودم هم نمیدآنم دقیق از خدایِ خودم چه میخواهم
وَقتی دلم برایِ صدا ها تنگ میشوند :(
وقتی به خانم "ی"میگویم میخواهم پسرخاله ام برود ازین کلاس ها ريالوقتی تویِ چشم هایش زل میزنم که
نمیخواهم دیر بشودو زودی برود وقتی میگوید خودش هم میخواهد ؟
ومنی که بی اطلاع همه اسمت را داده ام برای ثبت نام
_نمیدونم
شب که میشود تویِ ماشین میگویم مآمآن اسمِ مَمَلو دادم واسه کلاس
مامان خودش را به کوچه علی پب میزندو من دلم خوش است به کوچه ی علی چب بودن که میگوید بهش
می گم ومن دیگر رویِ پرسیدن این را ندارم که بهش گفتی یا نه :|
+ نوشته شده در شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 19:57 توسط شکرانه
|