وقتی تمامِ دردِلاشونو گوش میدیو لب از لب باز نمیکنی درجایی که تمامِ حرفا قلمبه شده تو گلوتو تو به خودت  

میگی آروم باش !شبی هم هست !وبلاگی هم هست !چشم هایی هم هست که تو رو بخونن نه نزدیک از دور  

وتو حس کنی خوندنشونو و اینقدر از کامنتاشون انرژی بگیری که بعضیاشو دو سه بار بخونی ،...همین میشه که  

بازم حرفای قلمبه شده تو گلوت بیخِ انگشتاتو میگیرنو تو تایپ میکنی و تایپ ... 

________________________________________________________________________________ 

بعدِ همون پیامایی که جواب نداشتو ازون طرفم تمومی نداشت یه روز رفتم خونه ی دوستم  همه ش استرس  

اینو داشتم که نکنه خواهراش باشن و بخوان کارِ مزخرفِ امتحان کردنِ منو از سر بگیرن وقتی رفتم خونه ی  

دوستم از گوشی اون یه زنگ  زدم به گوشیش وقتی دقیقا صداش پیچید و گوشم قلبم به تاپ تاپ افتاد  

خودش بودو من ...اون شب رفتم خونه ی خواهرم که یهو تو کوچشون یه ماشین پیچید جلوم ،خاله "ف" و مامانم  

و خواهرم و بهارم بودن (بهار خواهرزاده و جونِ منه ) نشستم تو ماشینو هندزفری بازم تو گوش یهو فهمیدم که  

داریم میریم دنبالِ جناب مَمَل خان بعداز اون پیاما اولین باری که داشتم میدیمش  قبلِ دیدنش به خودم میگفتم  

مهرش کم شده دیگه اونقدرا هم مهم نیست ولی وقتی خاله م گوشه ی خیابون نگه داشتو اون با کتِ چرمِ قهوه ا 

یش و کیفِ همرنگش گوشه ی خیابون واستاده بودو دیدم ....وامان ازین حرفایِ حرفِ  قبل ازدیدن ....چون مامانم  

جلو نشسته بود مَمَل اومد عقب البته طرفِ خواهرم نشستو  چون ما نزدیک هم بودیم هیچ برخوردی با خواهرم ن 

داشت وبه قولی خواهرم مثه خواهرشه ....وشاید هم من ....بهار هم مثه خاله ش که من باشم علاقه ی  

فجیعی به مَمَل داره :)))))))))))))خلاصه تو ماشین با حرفای عادی گذشت تا اینکه مارو رسوندن به خونمون منکه 

پیاده شدم مَمَلم ازون طرف پیاده شد بچه م بهار خجالت میکشید اومد پیش من قایم شه مَمَلم بهش میگفت بیا  

پیشم تا بهت یه چیز خوشمزه بدم خلاصه من اومدم برم جلو که دیگه برم تو خونه که یهو رفتم تو بغلِ مَمَل :|  

واونجا بود معنی تفاوت قدیمونو حس کردم (فاجعه بود فآجعه) خلاصه اصلا به روی مبارک خودمون نیوردیم نه من  

نه اون زودی رفتم طرف خونمون بعدش اومدم توخونمون که یهو دیدم جنابِ مَمَل خان پیام دادن نمیدونم چرا  

طلسمِ جواب ندادنم شکست و جوابشو دادم یه پیام طنز آمیز زد دختری بود منم یه پیام زد پسری جوابشو دادم 

بعدش پیام داد که "شکرانه خانوم شما از کیمیا خبر دارین"آخه مامان بابای کیما سه سال میشد که جدا شده  

بودن و ما کیمیا رو دیگه کمتر میدیدم منم بهش زدم "نه چندوقت پیش خبر داشتم ولی چندوقته که ازش خبری  

ندارم "اونم زد "آها آخه پیامامو جواب نمیده تو فیسبوکم نیستش "برام مهم نبود که سراغ کیمیا رو میگیره  

آخه همه دیگه میدونستن که مَمَل  و کیمیا عین خواهرو برادرن  برام این مهم بود که یعنی تو شمارمو گیر اوردی  

بعداز چندوقت پیام داد که اینو ازم بپرسی که کیمیا کجاس؟!خلاصه بعدازون پیام باز دوبار پیام فرستاد که ببخشید 

شما متولد چه سالیین ؟ منم بهش زدم "چرا؟"طفلی سریع زد "ببخشید ...همینجوری خواسم بدونم اگه دوس ن 

دارین نگین " منم براش زدم متولد چه سالی ام بعد زد "ممنونم " منم گفتم و"وشما" ومتعاقبا اونم جوابمو داد تا 

اینکه من سیم کارتمو عوض کردم ... 

_______________________________________________________________________ 

پرنیان خانوم کجایین شما؟