وقتی خانومِ "ی"گفت قصدِ ازدواج داری به شوخی گفتم نه خانوم شما که میدونین همه ی این حرفام بخاطرِ خنده ی بچه هاس  

ولی این نفری که پیشنهاد داده به تو میخوره ،راست میگفت دقیقا همانی بود که فازش با من یک جور بود ...اما "تو"نبودی  

آمدم خانه و به شوخی به مامان گفتم ،مامان اما خیلی جدی گفت :بهش فک کن این دقیقا همون کسیه که تو میخوای 

من اازاین مدل پسرها که ته ریش دارند از قیافه یشان نور میبارد تویِ چسم های دختر ها نگاه نمی کنند ،محرم ها ریش هایشان را نمی زنند ،ضبط صوت ماشیناش پراز مداحی است ،عیدشان غدیر است برایِ نیمه شعبان سنگِ تمام میگذارند ،تمامِ هم و غمشان راضی بودنِ امام زمان (عج)از آنهاست ،دعای عهدشان ترک نمی شود ،حجاب همسرشان برایشان مهم است  

شادی او نیز ... 

من ازینجور پسرها خوشم می آید از همان هایی که هرهفته حرمِ امام رضلیشان ترک نمی شود از آنهایی که جمکران برایشان بهشت اسن من ازین آدم ها بدم نمی آید  

اما من لیاقتش را ندارم ،من مثلی او پاک نیستم ...فقط چهره ام غلط انداز معصوم است ! 

من تویی را داشته ام که حالا نیست ،بینِ خودمان باشد  

میترسم  اورا واردِ زندگی ام کنم و تو بیآیی  

عجیب این روزها میترسم ... 

اگر تویی وجود نداشت  

اگر دوسال شب و روزش به تو فکر نمیکردم  

بی شک این پسر همسرم بود ...میدانی که من عاشقِ تفاوت سنی زیادم :)