26
حالم خوب نیست
میدونی باید ازخیلی قبل تر میفهمیدم ...دوستت داشتم و دوستم نداشتی
باید ترکت کنم مخدری بودی که تو همه ی وجودم تزریق شدی تموم وجودم بهت معتاد شده و الان دارم عین
چی به خودم میپیچم ...راستش را بخواهی ترک کردنت کار ِ من نیست
ولی می گویند اعتیاد چیز خوبی نیست
تو گران شده ای و من دیگر توانِ خریدنت را ندارم ناچارم به ترک کردنت راستش مخدری جز تو را هم نمی خواهم
بین خودمان بماند آن هم بنجل اند حتی از تو بنجل تر :)
تمام استخوان هایم دارند خرد میشوند
روحم را که نگو تمامِ ذهنم خسته س خواب هایم بوی تورا میدهند واین خود نیز درد بزرگی ست
دورواز است پاکم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۴ ساعت 19:32 توسط شکرانه
|