حالم خوب نیست  

میدونی باید ازخیلی قبل تر میفهمیدم ...دوستت داشتم و دوستم نداشتی  

باید ترکت کنم مخدری بودی که تو همه ی وجودم تزریق شدی تموم وجودم بهت معتاد شده و الان دارم عین  

چی به خودم میپیچم ...راستش را بخواهی ترک کردنت کار ِ من نیست  

ولی می گویند اعتیاد چیز خوبی نیست  

تو گران شده ای و من دیگر توانِ خریدنت را ندارم ناچارم به ترک کردنت راستش مخدری جز تو را هم نمی خواهم  

بین خودمان بماند آن هم بنجل اند حتی از تو بنجل تر :) 

تمام استخوان هایم دارند خرد میشوند  

روحم را که نگو تمامِ ذهنم خسته س خواب هایم بوی تورا میدهند واین خود نیز درد بزرگی ست  

دورواز است پاکم